تبليغاتX
بوف کور

بوف کور

فریاد نمی زنم.نزدیک تر می آیم، تا صدایم را بشنوی

چون بید به بادی تن دنیا به ناز است//در بزم جهان مطربی و ساز نیاز است

حلاج انالحق شد و سر بر دار بسپرد //تا به فریاد بگوید که سر و دار مجاز است

آن شاه که از هند به غزنین روان بود//دلداده و دیوانه ی گیسوی ایاز است

تو در پی حق بودی و غافل ز حقایق//برگرد به میخانه ببین گلشن راز است

آنجا که نباشم من و تو خویش نباشی//یک لحظه ببینی که خدا هم به نماز است

پس اگر به کعبه رفتی و حرم رهت ندادند//برو خرقه به در انداز که ره میکده باز است

بس نکته بگفتند و کسی هوش نیامد//خاموش بمان چونکه سر قصه دراز است

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت4:10توسط مسعود ابراهیمی | |

ما رهگذر عشقیم وز راه نپرهیزیم

گر حبل متینت نیست بر غیر نیاویزیم

آنجا که تویی ساقی ما محتسب خویشیم

تا حکم کند والی خرقه به در اندازیم

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت16:57توسط مسعود ابراهیمی | |

با آنکه فراموش کرده بود دریا را،
در وجودش چیزی کم داشت...
ماهی ِ کوچک ِ تــُنگ، حافظه نداشت، قلب که داشت.

ما نیز ماهیانی هستیم!

در سینه‌هایمان حسرت چیزی است که فراموش کرده‌ایم

 

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت16:48توسط مسعود ابراهیمی | |

کنار ِ کنارم بنشین و "عشق سالهای وبا" را برایم بخوان، من نیز در دلم "قصیده آبی خاکستری سیاه" را تکرار می‌کنم و قول می‌دهم دستانم تنها موهایت را نوازش کند.

راستی میدانستی لب‌هایت بی رژ زیباتر است؟
بگذریم! قول داده‌ام تنها موهایت را نوازش کنم...

+نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت0:49توسط مسعود ابراهیمی | |

مــا جمله ذرگانیم در وادی طـریقت

تا ذره‌ای نجنبد هیچ است در طبیعت

موسی به دین خود بود عیسی به دین خود لیک

آمــد ز هر دو دیــن یک پندار و یک بصریت

رو مرد نیک سیرت آگاهی از جهان گیر

تا درد این جهــان را درمان کند طبیبت

گــر آیدت ز کعبه باری بــرو طوافش

گر می‌رسد ز انجیل بر سینه زن صلیبت

ذوالنون میان تنگش غافل شد از هوایش

ماهی بیامد امــا از بحــر آن فضیلت

ما در بیان نیاییم تا رخصتش نیایــد

گر آمدت پیامی بشنو تو آن نصیحت


و برای تویی که بهترینی:

یک دل اسیر باران، یک دل کویر سوزان

دل را به حلقه‌ی یار بی ادعا توان زد

تا در صلاة عشقت از ساقیان گذشتم

سودای وصف ماهت طعنه به آسمان زد

گرم خم نگاهت باری ندا رسیدم

لعبتک لبانت آتش به این جهان زد

***

در راه دل سپردن شادی و غم غنیمت

گر آمدی به دیدار هر بیش و کم غنیمت

من قطره قطره مُردم بی آنکه گفته باشم

در ذوب عاشقانه یک واژه هم غنیمت


+نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعت0:45توسط مسعود ابراهیمی | |

لبخند زدی و من دیوانه‌ات شدم

طوفان شدی و من ویرانه‌ات شدم

با ساقیان دهــر، جــام مرا زدی

من عاشق تو و مستانه‌ات شدم

از آسمان ِ جان  نام توام رسید

تا راوی  ِ غــم افسانه‌ات شدم

یک بار آمدی در خواب ناز من

دلدادۀ همان، یک دانه‌ات شدم

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت3:17توسط مسعود ابراهیمی | |

دست‌هایم بوی کافور گرفته‌است

اما هرشب،

با خیال نوازش هایت غسل زندگی می‌کنم

بی تو،

من بی کفن ترین زنده‌ی این روزگارانم.

که مرگ هم دارد گرد سرم فخر زندگانی می‌فروشد.

+نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت17:49توسط مسعود ابراهیمی | |

تازه فهمیده‌ام چرا،

آن روز که به جان ِ بهارنارنج‌های ساحل ِ فرح آباد قسم می‌خوردم

دلم جوری بود

انگار کسی رایحه‌ی گیسوان تو را

از لابه لای خاطره‌های خوشبوی آن روزگار،

بیرون می‌کشید.

گله نمی‌کنم.

گاهی آدمی به هوای عشق

راستش را نمی‌گوید.

اشکال ندارد!

به من بگو تمامی جمله‌هایت دروغ بوده است جز یکی

و ما قرار است همچنان،

بار سنگین دل سپردن را، بر سینه‌هایمان احساس کنیم

به من بگو

تنها حقیقتی که کتمان نمی‌شود

حضور توست.

راستی

دلم عجیب هوای دریا کرده‌است

+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت5:36توسط مسعود ابراهیمی | |

هوا سرد است،هوا سرد است برادر...نــوای سیـنه پــر درد است برادر
دل ما در پـــی جـام ِ جهان سوخت...جهان با ما چه نامرد است برادر
که یاران خفته و آن میــر ِ بیـدار...بـــه چنگ ِ دیــو در بند است برادر



یک دل اسیر باران یک دل کویر سوزان، دل را به حلقه‌ی یار بی ادعا توان زد

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت16:1توسط مسعود ابراهیمی | |

نه با واژه،

که با اشک شاعرانه‌ای نوشته‌ام

همرنگ تمامی شبهای تنهائیم بی تو

سیاه ِ سیاه

و مانده‌ام نفرین کدام عاشق دلشکسته‌ای گرفته است

که روزها بدون نوازش دستانت چنین دیوانه‌وار در ‌گذرند

باید بروم

باید بروم

خورشید را پایین بکشم

شاید لااقل دل ِ چشمانت به حال گلهای نرگس بسوزد

و ما علف های هرز این باغچه نیز بهره‌مند شویم

+نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت17:21توسط مسعود ابراهیمی | |