در نخستین وادی رم کرد و گریخت.
از اسب افتادم و اصلم،
با خیال خام وصل تو بهم آمیخت.

|
به فکر شکستنم مباش من حقارت خویش را در آیینه ی چشمانت دیده ام. به فکر شکستنم نباش. آیینه ها پیشتر مرا شکسته اند
شمع و پروانه را بگذر که در این عصر رایانه تو در اندیشه ی آنکه بکشی ویروس عشقم من بلاگم پاک کردم تا که این ملت نپرسند در عوض بلاک کردی تا نبینم توییت هاتو تو گذاشتی عکست فیسبوک و مرا هلاک کردی فیس بوک تابلو بود آبجی،عکستو بذار فرندفید تیری دی مکس دلت رو آپلود کن توی توییت پیک من تو بالاترین حتی سخن از عشق تو گفتم سخن از عشق تمام که روت زیاد میشه دوباره نتیجه ی یک ساعت و نیم کلاس حسابرسی:دی
شب هنوز تاریک است.و دل من در پی فانوسی،که به اشتباه خویش افتاد و خاموش شد.تاوان اشتباهی کوچک،زیستن در سایه است.
یک دل اسیر کویر سوزان یک دل دچار روزمرگی باران روزگار غریبیست نازنین
گاهی دلم به حال این دیوار میسوزد
جرمت این بود که خیابان جای عشق به کودکان درس نزاع آموخت. حال به جای خیابان بمیر
آرشه یادت،بر رشته های احساسم میلغزد و شعری جان میگیرد
روزی که رفتی،از نو متولد شدم. چرا که لازمه ی ققنوس بودن،زاییده شدن از خاکستر خویش بود. اما افسوس... هیچکس نگفته بود بعد از تو بالی برای پرواز نخواهم داشت. کاش همان بادی که پشت سرت وزید،خاکستر مرا با خود برده بود. پ.ن:مرسی آتیشپاره عزیز که همیشه لطف داری
I do not dream any more I do not smoke any more I do not have even any
more history I am alone I am ugly I am Like
orphan in a dormitory I do not want any more Of living my life My life
ceases when you leave I do not have any more life And even my bed
Transforms itself into quay of station When you from go away
شکست ها شکستند این مرد را. دلقک شدم تا نهان کنم در پس نقابم درد را. یکی بگوید: منِ طرد شده از آفتاب چرا باید سر کنم این شبهای سرد را؟
یک نفر بیاید و با یک سیلی،مرا از توهم زندگی بیرون بکشد...
شاید که باد مرا بر سر قله ی کوهی ببرد. شاید که این جدایی، این سقوط راهی باشد به سوی اوج
باد ساده وزید باران ساده بارید ساده پاییز آمد و من به سادگی این دنیا خندیدم
پراکنده کنید مرا که پیوستگی ذراتم در اینجا منجر به سایه شده است
سیاهِ سیاه... به راستی که هیچ رنگین کمانی جای من نبود. بالاتر از سیاهی رنگی است که در آن پژواک حضور من موج میزند.
الان اینجا همذات پنداری
داره با دو چیز تهی شده مثل سینه خیلی ها پوچ و بی هویت مثل خودم خیلی وقت بود میخواستم پاکش
کنم.از همون حوالی بهمن.ولی خب دوستش داشتم.بهش وابسته بودم.چون جایی بود که شما
میومدید و درونش نظر میدادید و بنده که به شدت لوس تشریف دارم احساس میکردم یه سری
افرادی هستند که نوشته ها و حرفام واسشون مهمه.اینکه در چه وضعیت روحی قرار دارم
واسشون مهمه. چون جایی بود که میتونستم
حرفامو غیر مستقیم به خیلی ها بزنم.هرچند همون حرفای غیرمستقیم رو هم بعضیا تحمل
نمیکردن. ولی خب یه سری چیزا باعث شدن
که سعی کنم به کسی یا چیزی وابسته نباشم.سعی کنم برای کسی یا چیزی زندگی نکنم.سعی
کنم فقط خودم و خودم باشم.حذف شدن این وبلاگ باعث میشه تنها راه ارتباطم با خیلی
ها قطع بشه.اما من به تقدیر خیلی اعتقاد دارم.اگر آینده ای وجود داشته باشه،هیچکس
قادر به پیش بینی اون نیست. اما اجازه هم نمیدم این
آدرسو فرد دیگری بگیره.دلیل این پستم چند چیزه. یک:با پاک شدن بلاگ،پیوندهای
بلاگ هم پاک شده و من آدرس خیلی از وبلاگ ها را بلد نیستم.برای همین قسمت نظرات رو
نمیبندم.اگر حسشو داشتید آدرس وبلاگتون رو همراه با نظرتون بذارید.اگر یه روزی
خواستم بیام به رفقا سر بزنم،بدونم کجا بیام. دوم:برای ثبت در تاریخ: این وبلاگ در جمعه،چهارم
اسفند هشتاد و پنج تاسیس شد اولین نظر وبلاگ رو مونای
عزیز ثبت کرد. آخرین پست این وبلاگ در دوشنبه بیست و نهم تیر
1388 با عنوان میخندم ارسال شد. آخرین نظر وبلاگ رو فردی
با اسم بوف کور ارسال کرد که قطعا یه جادوگرانیه که در توییتر اددش دارم. بیشترین تعداد پست ارسال
شده در این وبلاگ مربوط میشه به یک فرد.که حدود بیست و خرده ای از نوشته های این
بلاگ مربوط به اون بود. در مورد خدا و
سیاست هم درونش زیاد نوشتم. خلاصه...این بود داستان ما.نمیدونم
کلاغه به خونش رسید یا نه. در آخر شما هم همراه من بشید و
بخندید به همه چیز.مخصوصا به انسان ها و زندگی در کنار انسان ها
|
About
و مرا غصه ي اين هرگز كشت Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 Specific
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
|